تختخواب خدا

به یاد همه بی خوابیامون

نویسنده:
13 آوریل 15

پنجره رو باز بذاری

هوای نم دار و بارونی و خنک بیاد تو

بلولی زیر پتو و

حال کنی از این حس خوبی که بهت دس میده

و بالشت رو محکم بغل کنی و …

بالشت رو بغل کنی فقط و

:(

خوابت ببره

نویسنده:
10 آوریل 15

الان

دلم می خواست

من باشم و تو ….بدون خداهه و هیچ کس دیگه ای

یه جای آروم و دنج و راحت

یه چن روز

با هم

فقط خلوت

کنیم

ببینم “خلوت” کردن که بلدی…؟

….

راستی رفیق

تو الآن دلت چی می خواست ..؟

نویسنده:
9 آوریل 15

همه مادرا

همه مامانا

همه زنا

همه همسرا

همه خواهرا و آبجیا

همه دخی ها

همه شون با هم

روزشون مبارک

بوس موس موچ ماچ و این حرفا

نویسنده:
8 آوریل 15

از جو فوتبال و این مردک بیایم بیرون

میگم

اگه دو تا اسرائیلی

به دوتا پسر بچه فلسطینی تجاوز کنن

چند درصد تو ایران کفن پوش میشن  .. چند نفر اینجا پامیشن شبونه میرن که اسرائیل رو با خاک یکسان کنن؟

چند نفر رگ غیرتشون میزنه بیرون؟

چند بار تلویزیون ملی در موردش صبحت میکنه؟

هان…؟

آهای برادران و خواهران بسیجی و همیشه در صحنه

شما که دغدغه هاتون بهشت رفتن دختر پسرای مردمه

آهای مراجع تقلید

طلاب

دانشجویان همیشه در صحنه

حالتون خوبه …؟

خبر دارید تو عربستان به دوتا پسر بچه ایرانی تو فرودگاه تجاوز کردن ..؟

رگ غیرت و مشت گره کردتون رو کجا فرو کردید که خبری ازش نیست ..؟

…..؟

نویسنده:
8 آوریل 15

زدیم عرب مربا رو ترکوندیم

آی حال میده

آخ حال میده

با اینکه مثل همیشه تو ترافیک بودم

اما اینقدر حال داد گوش دادن فوتبال از رادیو که کلی حالشو بردیم

ولی … اما…

فردا رو بگو

امیر قعله نویی چی بکشه از دست یه مشت پرسپولیسی

:*

نویسنده:
8 آوریل 15

رفتم برای گرفتگی گردنم دکتر و بهم آپول روباکسین داده

حالا از ابعاد اندازه آمپوله که بگذریم

رفتم قسمت تزریقات

یه خانوم بود و یه آقا

رفتم قسمت مردا دیدم خیلی شلوغه

یه هو خانوم تزریقاتی گفت بیا اینور من برات بزنم

رفتم خوابیدم رو تخت .

یه طرف شلوارمو دادم پایین  .. اومد گفت دو طرفو بده پایین و باید دو طرف بزنم

حالا منم خبری از پشت سرم ندارم

هیچی دیگه

کلن دو طرف شلوارو دادیم پایین و خانوم تزریقاتی با شدت تمام آمپول رو زد و ما از شدت گردن درد و جای آمپول نای بلند شدن نداشتیم

همچین آروم آروم داشتم بلند میشدم که گقت زود باش شلوغ شده

حالا صحنه رو تجسم کنید

من با شلوار دکمه باز و نصفه پایین از تخت اومدم پایین

تا برگشتم دیدم 4 تا خانوم و دختر اومدن تو اتاق و دارن نگام میکنن و منتظرن آمپولشونو بزنن

یه نگاه به اونا کردم و یه نگاه به خودم و یه نگاه به خانوم تزریقاتی

همه لبخند میزدند و راضی از شرایط جز من

هیچی دیگه

ما هم زدیم به بی خیالی و …

خیلی با آرامش شلوارو کشیدیم بالا و دکمه مکمه هاشو بستیم و کفشمونو پامون کردیم و  با یه لبخند کج اومدیم بیرون

بهله

این بود داستان تزریقاتی عمام امت

ولی خداییش

تزریقاتی هم تزریقاتی های قدیم.

:)

نویسنده:
7 آوریل 15

فک کن پرسپولیسی باشی

بعد امیر قعله نویی طبقه پایین، جایی که کار میکنی باشه

ینی تو این چند روز دهن مهنش رو سرویس کردم اساسی

یه حالی میده اصن بی نظیر

:)

فقط حیف که رگ گردنم گرفته و یه کم حسش نیس

وگرنه کلی سوپرایز داشتم براش

نویسنده:
5 آوریل 15

امروز

همه چی 16 فروردینیه

هوا … زمین … آسمون … آدما … خداهه …

همه

امروز نفس که میکشی ، نفست 16 فروردینیه

حست

حالت

روحت

همه 16فروردینیه

خداهه رو شکر

یه سال دیگه هستیم و می تونیم از این لذت ها استفاده کنیم.

خداهه رو شکر

که لایق بودیم یه سال دیگه در کنار بهترین ها باشیم

خداهه رو شکر

که یه سال دیگه بزرگ تر شدیم

تولدمون مبارک.

:*

نویسنده:
4 آوریل 15

بهار

خواستم تلفنی تبریک تولدت رو بگم

گفتم دیگه جایز نیست یه پسر مجرد و کچل و این حرفا تماس بگیره و خجالت داره خب

فدای تو ….مبارک باشه سالروز تولدت بهار

بهترین ها رو برات آرزو دارم

خوشبخت ترین باشی در کنار همسر عزیزت

نویسنده:
4 آوریل 15

امشب

شبیه که

هر چی هست و نیسته

در جهان

منتظره

منتظر فردایی که عمامی متولد بشه و …