پشه…!

13 می , 2012

رفتیم اهدای خون …
یه جای همچین آروم و با کلاس …
همه جا ساکت …
خیلی محترمانه نوبت ما میشه ….
خانوم دکتر مهربون شروع میکنه به پرسیدن سوال هایی زیبا…!
منم با اعتماد بنفس عجیبی جواب میدم …
و همه تابلو دارن به این حالت بنده و خانوم دکتر مهربون تو اون سکوت دلچسب گوش فرا میدهند …!
خانوم دکتر : شغل شما ..؟
سهیل:بنده مهندس هستم …..بهله….
خانوم دکتر : کجا کار می کنید …
سهیل:خیلی شیک و قشنگ”جنوب کشور…جاسک”
خانوم دکتر: اجازه بدید…بله …شما نمی تونید خون بدید … برید 1 سال دیگه …
سهیل : چرااااا….؟
خانوم دکتر: شما به احتمال زیاد مالاریا دارید …طبق دستور وزارت بهداشت کسانی که حتی 1 ساعت هم در جاسک بودن تا 1 سال احتمال داره که مالاریا داشته باشن ….بفرمایید بیرون لطفا …..نفر بعدی …!
سهیل:….
……………………………صدایی از جایی شنیده نمیشه ….
و فقط یک سری چشم …
که دارن به یک آدم مالاریایی نگاه می کنن …
….
……………………..
…….ماهزاده.

4 people like this post.

همین روزا

11 می , 2012

کی میدونه …شاید تو هم تا صبح بیداری …
غرور که نباشه ….هست و هستم و هستی و هستیم …
آره عزیزم …
نمی خواد باور کنیم …
……
ما هنوزم بچه ام …!
شایدم  فقط بزرگ شدیم …
و دنیامون رو گم کردیم …
هر چی که باشه …
….این همون رویایی هستش که این بچه کوچیک می سازه برای خودش و خودت و خودمون …
همون رویایی که تو هم به خاطرش تا صبح بیداری…
………….
……………………..
….سهیل.

6 people like this post.

سخته درکش

9 می , 2012

فکر می کنم …
به سهیل و خودم و خودت و خودمون …!
نه …! نمیشه …!
باور کن از خیلی چیزا میشه گذشت …از خیلی از آدما میشه گذشت …از خیلی موقعیت ها میشه گذشت ….
ولی از این زندگی درونی نمیشه …
من خودم یه پدرم …!
پسرم وقتی منو بابایی صدام میکنه و از آرزوها و تخیل هاش برام میگه ….
وقتی از نقشه های ریز و درشتش برای آینده برام میگه …
تمام دنیام میشه اون …
سخته درکش برای خیلی ها…میدونم …
ولی من درک میکنم و ثانیه به ثانیه هاشو زندگی می کنم …
….
آره بابایی …
مطمئن باش هر چقدر هم مضحک و خنده دار باشه ….
ولی شک نکن که هیچ کس نمی تونه …
ما رو از هم جدا کنه …

……………….
……ماهزاده.

7 people like this post.

شعاع دایره

4 می , 2012

نمیشه خب …
تا 1700 کیلومتر دور نشی نمی فهمی یعنی چی …!
….
هی رفیق…
یه زمان هایی تو زندگی آدم پیش میاد …
که دلت بد فرم تنگ میشه ،حتی برای عذاب آور ترین چیزایی که قبلن داشتی …
……
هه…
یعنی میشه فهمید …؟

………..
……سهیل.

7 people like this post.

کلی ممنون

28 آوریل , 2012

چقدر لذت داره…
وقتی بعد از مدتی میای و کلی کامنت و پیغام هایی رو که برات فرستادن رو می خونی ….
چقدر با تک تک شون کیف میکنی … اصن عجیب ….
یه دنیا ممنونم از این همه محبت …
مخصوصا بهار عزیزم و مریم گلم …
اونایی که خصوصی بودن هم ازشون تشکر میکنم :D
واقعا دم همتون گرم ….خیلی خیلی مخلصیم….
…..
…………………….
……..سهیل.

3 people like this post.

5 روز گذشت

24 مارس , 2012

یه خوبی اینجا داره که من می تونم بدون هیچ خود سانسوری از هر چی که شاید نشه جای دیگه ای گفت،بگم…
هه …!
البته بعضی وقتا این گفته ها یه مقدار گنگ میشه …
ولی خدا رو شکر که هست اینجا و هستم هنوز بعد از 9 سال…
هی رفیق …چقدر هوای اینجا رو دوست دارم …
آخ که چقدر همه چی رو امروز دوست دارم …..
حتی اونایی رو هم که میدونم این روزا به خونم تشنه هستن….
همون آدمایی! که از موفقیت من به ظاهر خوشحال میشدن و فقط خدا میدونه که چقدر از درون می سوختن…
همه شون رو امروز دوست دارم …
عقل ندارم….میدونم….
اصن فدای یه تار موت …
تو بخندی برام همه چیزای دنیا قشنگ میشن …
برای من که کافیه …
همین که می تونم مستقل از همه چی و همه کس بسازم اون چیزایی رو که ….
آرزوم بوده و…
تو رو به آرامش می رسونه ….
….
………………………….
………سهیل.

1 person likes this post.

حفاظت شده: باشه برای سال دیگه 2

20 مارس , 2012

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


1 person likes this post.

همونی که رمز داشت پارسال

20 مارس , 2012

پارسال مطلب رمز داری نوشتم که قرار بود امشب بذارمش تو سایت …
رمز مطلب : 1931
لینک

———————————————–

خب …
ساعت 9.15 شبه و تاریخ هم 29 اسفند 89 ….
این مطلب قراره رمز دار بشه و اگه زنده بودیم شبه 29 اسفند سال 90 به صورت عمومی پست بشه به صفحه اصلی …
راستش رو بخوای منظور خاصی از این کار نداشتم و ندارم … ]
هه ….عقل مقل درست حسابی که نداریم … :A
فقط چند نکته بود که می خواستم برای خودم بنویسم تا سال دیگه همین موقع ببینم نتیجه اش چی میشه…
آیا تونستم اون خواسته های سال 90 رو عملی کنم یا نه ….
هر جوری که فک میکنم یه حسی بهم میگه سال 90 برای من یه جور دیگست ….
پس …..
سهیل خان ببین الآن که داری این رو می خونی احتمال داره چند ماهی باشه که رفتی جاسک و اونجا مشغولی و یا شاید تو یه پروژه راهسازی مشغول و شاید هم ….!! :N
صد در صد اون سفری که مد نظرت بوده رو رفتی و کلی عشق و حال…! )B
تو این سال 90 باید شغل دوم رو هم پایه ریزی کنی و راهش بندازی با کمک مادر جانسیلور…. :-?
هیمن الآن که دارم می نویسم کلی فکر و ایده تو ذهنم دارم که باید عملی بشن ….
آقا سهیل امیدوارم که موفق باشی تو این زمینه … :@
خلاصه اینکه باید اخلاقت رو بهتر کنی ….
البته اینو که گفتم دلیل نمیشه که اخلاقم بده ها ….بنده همین الآن که در سال 89 دارم تایپ میکنم بسیار بسیار آدم با اخلاق و دوست داشتنی و مهربونی هستم ….. ;;)ولی ایشالله که بهتر بشیم ….
بهله ….
و دیگه اینکه امیدوارم امسال خبرای خوب زیاد بشنوم و خبرای بد کمتر باشه …
خب سهیل جون مزاحمت نمیشم….
برو و آماده شو برای سال جدید و سال 91 ….
عیدت مبارک….
فدای یه تار موت …. -* Y
…….
…………..
…………… خودم در سال 89.

1 person likes this post.

یک ماه بعد

17 مارس , 2012

…..
بهله …
و اینجوری شد که من برگشتم…
فدای اونایی که هوای اینجا رو داشتن و یادمون بودن …بخصوص بهار و مریم عزیزم …..
دم همه اونایی که برامون خصوصی نوشتن هم یه عالمه گرم ….
آقا ما کلی مخلصیم …
فعلا این پست رو علی الحساب داشته باشید تا بشینم فکر کنم که از کجا میشه شروع کرد ….
کلی حرف هست که باید زده شه …
دوستتون دارم عجیب …

……………
….. سهیل.

جاسک

15 فوریه , 2012

از فردا وارد یه دوره جدید از زندگی میشم ….
گردش روزگار مارو فرستاده به جاسک …
میدونم خیلی سخته …
ولی فدای یه تار موت…
فقط خواستم بگم که در ماه 23 روز از اینترنت دورم …
مراقب خودتون و اینجا باشید ….
می خوامتون یه دنیا …
…..
………………..
……ماهزاده

1 person likes this post.