پرسپولیس

مهم نیست قهرمان نشدیم

همین که با دست خالی و تیم خسته و مصدوم و محروم به اینجا رسیدیم مثل معجزه بود

مثل قهرمانی بود و من به عنوان عمام امت افتخار میکنم به این تیم

دمشون گرم

اما مهم اینا نیست

مهم شکست تابوهاست

حالا اسمشو بذارید شوی تلویزیونی و سیاسی بازی و مصلحت اندیشی و هر کوفتی

همین که عکس دخترا و زن هایی رو می بینم که در کنار مردها تو استادیوم آزادی فوتبال نگاه کردن …

بزرگترین پیروزی بود برای همه مردم ایران

پس میشه یه حق رسید

راهش هم اصلا مهم نیست رفیق

هر جای دنیا که باشی باز یه عده و گروهی همیشه باید باشن که آدم با دیدنشون افسوس بخوره از آدم بودن خودش.

کاری به هیچ دین و ایمونی ندارم

فقط میدونم دین رو بشر ساخت تا کثافت کاری و پلیدی و زشتی خودش رو توجیح و زیبا و حق به جانب کنه و آخرش هر بلایی خواست سر مردم زیر دستش بیاره و بهش افتخار کنه.

و گرنه انسان ذاتی و در باطن خداشناس و مهر پرست هستش و سرشت همه انسان ها پاکه.

افتخار نداره مسلمونی و مسیحی و بودایی و …

انسانیت بهترین دین دنیاست که نه پیامبری داره و نه امامی و کتاب مقدسی و نه نماز و روزه و عبادتی

اصن من به عنوان عمام امت از همین بلندی اعلام میکنم هرجا دیدید منو خونم حلال و درجا به حکم دینتون اعدامم کنید .

منهِ کافرِ مفسدِ فی العرض رو

هویج قشنگم

فرقی نداره کجا باشی و در چه شرایطی

انتظار شعور و درک و فهم از طرف بعضی آدما …!

مثل این میمونه که از درخت گیلاس بخوای هویج بده

البته شماها یادتون نمیاد

یه بار در دوران کودکی به خاطر دختر همسایه مون اینقدر نشستم پای درخت گیلاس تو باغچه حیاطمون که آخرش هویج داد

ولی طرف مقابلم خیلی بی شعور بود

انگار فهمیده بود با نخ هویج رو بستم به شاخه درخت و بی خیال من شد و رفت با ممد قاسمی دوست شد و من موندم و هویجم

درسته سالها گذشته ولی از همین بلندی هویجم تو دهن همه آدمای بشعور و نفهم

مخصوصا شما دوست عزیز

بخورش قشنگ که برای چشمات خوبه فدات شم

جووووووون

حواست نیست….

بزرگ شدیم و هر کدوممون یه گوشه ای گرفتار زندگی

گذشته ما تو این دنیای مجازی بی شک فقط برای خودمون جذاب و خاطرانگیز و زیبا بود

برای نسل جدید تعریف کنیم از کارامون بی شک براشون عجیب و خنده دار و غیر قابل درکه

نسل مجازی ما مثل خوابیدن تو پشه بند روی پشت بوم خونه پدر بزرگمون بود ، مثل عشق کردن با خنکی تشکی که تازه پهن شده

خوشحال شدن هامون کم هزینه و عمیق و ادامه دار بود

نسل مجازی ما ساده بود ، بهارانه بود، دلتنگی هاش خط خطی بود ، پنجره ی تنها بود و ستاره هاش همه سهیلی بود…

واقعا کی درک میکنه وقتی نازنین ۱۷+۱ سال داشت چرا بزرگ تر نشد و همون جوری موند تا شد روانی

خرمگس و آلبالو و سولی و پدر سنگی و پا درد ننه و فلنی و مترسکی که کلاغا تو چشماش تف میکردن ولی اون باز دلتنگشون میشد و من و بابا سهیل و ممدی که همیشه اسمش تو بدها بود با یه ضربدر و ….اصن چی بودن و کجا بودن و چی شدن

بی خیال رفیق

این روزا ما رو باید ول کرد به حال خودمون تا الکی خوش باشیم با همین چیزا

لازمه یه وقتا غرق شیم تو خاطراتمون و …

حواسمون نباشه بزرگ شدیم و …

یه هویی شاید یه لبخند بشینه گوشه لبمون و …

و…

میگن پوشک نیست

دارو نیست

درآمد نیست

اعتبار نیست

کار نیست

امید و امنیت و آینده و زندگی و …

نیست

تف به این زندگی که انگار خدایی هم برای ایرانمون نیست

عید وحشیگری

عید قربان و گوسفندایی که منتظر بودن تا حاجی بیاد و انتخابشون کنه و قربانی بشن

قصابی که تیغه چاقوش رو تیز میکرد و به فکر دنبلان و پوست و سیرابی و احتمالا کله و پاچه هه بود

اهالی محلی که منتظر بودن یکی در خونه شون رو بزنه و کیسه ای که چنتا تیکه گوشت داخلش هست‌ رو بهشون بده و شاید بشه یه وعده کوچک آبگوشتی براشون

و پایه های دینی که بی شک قوی تر خواهد شد با ریخته شدن خون گوسفندی که آخرین صحنه زندگیش ظرف آبیه که گذاشتن جلوش و مجبور بود به زور بخوره تا تشنه از دنیا نره…!!!

نمیدونم عید قربان رو برای این آدما چه جوری تعریف کنم.

وقتی ازم میپرسن تا حالا چنتا درخت کاشتی و منی که جوابی ندارم بدم ، چه جوری باید صحنه قربانی کردن گوسفند وسط کوچه جلوی در خونه حاج آقا رو براش تعریف کنم‌ و بگم‌ امروز عیدمونه ها.

چنجه ، کوبیده، کله پاچه خیلی هم خوبه …بله میدونم.

اما رفیق مشکل جای دیگه ست که ….

….بی خیال

حاجی و حاج خانم عیدتون مبارک.

یه شب بخوابی

تو خواب زلزله بشه

تو و خوبی و بدی و من و دلار و سکه و گرونی و همه چی

تو یه لحظه تموم شه بره

مثل عمام که رفت و تموم شد.

سردار حاج رِمبو

جوری آمریکا رو تهدید کرد

که دلار لامصب جوری داره میره بالا‌ که خود ترامپ هم انتظارش رو نداشت و کف کرده از این موضوع

خلاصه قدر داشته هاتون رو بدونید عزیزان

مثل عمام امت باهاش برخورد نکنید

دلار شده ۱۱ هزار تومن

از وقتی پیدا کردیم خودمون رو

فقط داشتیم نفس نفس میزدیم‌ و عرقمون رو پاک میکردیم.

میخوردیم زمین ،خاکی و‌ زخمی ، اما نباید وایساد رو یادمون داده بودن از قبل و میدوییدیم فقط ، مثل اسب مثل سگ مثل هر چی که فکر کنی

خوشحال بودیم با آرزوهامون و رویاهامون

…میدوئیدیم

پشت لبمون سبز شد

….میدوئیدیم

جوون مگه جوونی نباید بکنه ؟!

نفس نفس بود و خیسی عرق و خستگی چرا همش پس

یادته رفیق تو اوج جوونی زدیم رفتیم به بدترین نقاط کشور و دلمون خوش بود داریم تلاش میکنیم و زندگی رو میسازیم و عشق میکردیم با آینده روشنمون

….هه ….میدوئیدیم

آره تکیه گاهی نبود…ساپورتی نبود…پشت محکمی نبود

همین جوری فقط سنمون رفت بالا و عمق نفسمون کمتر شد

یادته یه روزی با یه بیسکوییت ساقه طلایی تو اتوبان همت عشق میکردیم و از صدتا چلو کباب بیشتر می چسبید بهمون؟!

احساسمون عوض نشد…هنوزم همونیم

اما روزگار عوض شد‌

مقصر نه منم و نه تویی

سیستم و جامعه و مملکت درست نبود…راه درست بود ولی خراب بود و پر از چاله چوله

بی خیال‌رفیق

این روزا داریم تاوان میدیم

تاوان دوئیدن هایی که معلوم نیست آخرش به کجا میرسه و نفسی که کجا قراره بند بیاد…

…!