اووووم

نمیدونم والا

چی بگم خب

داماد قرار است عمام شود

یا شایدم

عمام قرار است داماد شود

به همین برکت

اینجا خدا رو هم میکشن…

FB_IMG_1456082768633-1

……

دو سه روز گذشته از دیدن این کلیپ وحشتناک

اما هنوز زوزه های دردناک اون زبون بسته تو گوشمه و نمیتونم از فکرم بیرونش کنم.

نمیدونم اگه این جنایت تو یکی از کشورهای اروپایی انجام میشد چه بازتاب و برخوردی میشد.

میگن اون حروم زاده رو گرفتن و اون سگ بی پناه و مظلوم هم زنده ست.

افسوس و هزار افسوس …

رو پیشونی ما مردم خیلی وقت پیش نوشته شده ساده لوح و زودباور

از بین بردن جسم انسان ها فقط جنایت نیست…

روحشون رو بکشی هم جنایتکاری.

خیلی ها مثل من ، تو این 2 . 3 روز با دیدن این کلیپ روحشون کشته شد.

…..

چقدر فضای جامعه شاد و باز و پر شور و نشاطه …

دقت کردید..؟

به همین برکت همین الان شبکه خبر داشت یه مصاحبه با مردم رو پخش می کرد یه لحظه فک کردم تو آمریکا دارن گزارش می گیرن …همه در و داف و موها بیرون و آرایش کرده و اصف اوووف

خیلی هم طبیعی و عادی

همه عشق وطن و کشور و این صوبتا

مشکل و گرونی و آلودگی هوا و بی کاری و طلاق و اعتیاد و دزدی و اختلاس و افسردگی و فشار و سانسور و چوب و چماق و …

مگه داریم …؟

خلاصه اینکه این روزا هی دلم میخواد برم رای بدم…هی برم رای بدددددددم

رای .. رای .. رای

خدا کنه فقط قاضی پور تایید صلاحیت شده باشه.

همه رای هامو به اون میدم

خدایا شکرت به خاطر این همه آزادی و آسایش و آرامش و خوشی و عشق و حال و نادر قاضی پور

🙂

والا برای اینکه ریا نشه بهتره از بحث ولنتاین و چه جوری گذشتنش خارج شیم

بهر حال شاید ما تعریف کنیم و یکی دلش بخواد و امکاناتش رو نداشته باشه و ما اون دنیا مدیونش شیم

آره بگذریم بهتره

فقط در این حد بگم که چقدر نرررررررم بود

🙂

به به

22 بهمن تموم شد…رفت

ولی یه بار میرم میگردم تو محلمون اون یاروهه که هر سال ساعت 9 شب از اعماق وجودش الله اکبر میگفت و میگه و پیدا میکنم

اصن یه چیز عجیب غریبیه

عزیز دل برادر اگه روزی مسیرت اینورا افتاد از همین بلندی درود میفرستم به اون گلو و حنجره و تخ..ما

نمیدونم و به منم ربطی نداره ها

اما نوش جونت هرچی که بهت رسیده و داری و خوشحالی باهاش که اینجوری عربده میکشیدی.

پاس شد

گفتم تخ..مم نیست

دروغ نگفته بودما

اما از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه

دیروز دقیقا به حدی رسیده بودم و گنجایشم پر شده بود که 3 نفرو می خواستم آتیش بزنم

اما به همین روزا و شبای عزیز که داخلش هستیم

باز هم به مو رسید

ولی …

پاره

نشد

🙂

خدامون…!

دیگه باس ساک ماکم رو گویا ببندم

ولی افسوس

حیف

تف

هیش کی نیست بیاد بدرقه مون

بگه عمامم قربون اون جای تیزی روی صورتت و سیبیلات بشم

بگه به پامون وامیسته و بچه هامون رو بزرگ میکنه

بهمون امید بده .. بگه زندون جای مرده

بگه هر هفته میاد ملاقاتمون و برامون میوه خشک میاره تا احساس دلتنگی نکنیم یه وقت تو حبس

موقع ملاقاتمون گوله گوله اشک از چشاش بیاد پایین و ما جیگرمون آتیش بگیره و بگیم گریه نکن زنننن… د گریه نکن لامصب … گریه نکن خانومم

گوشی به دست از پشت شیشه نیگاش کنیم و بگیم ما از روزی که دیدیمش، از همون روز، حبس ابد شدیم تو قلب و دلش

ذوق کنه ، بخنده ، گریه یادش بره

ولی…

هعی…

تو روحت داش بهمن…

باز من موندم و خدامون…! و جالی خالیش

چندین سال پیش از اون بزرگوار تو هواپیما موقع رسیدن به فرودگاه مهرآباد پرسیدن چه احساسی دارید الان

خیلی شیک و مجلسی گفتن : هیچی.

کلا یه تخ..مم هم نیست عجیبی در وجودشون بود.

حالا اینو ولش کن

خواستم بگم 2 روز دیگه 100 میلیون تومن چک دارم

حسابم خالیه

و من هیچ حسی ندارم

دقیقا به همون شدتی که اون بزرگوار داشت.

هیچی.